فرهاد

دنیا بیستوناست و روی هر ستون، عفریت فرهاد کش نشسته است. هر روز پایین می آید و در گوش اتنجوا می کند که شیرین دوستت ندارد و جهان تلخ می شود.نگرانتو اما باور نکن

زیرا که تا عشق هست، شیرین هست.قلب
عشق اما گاهی سخت می شود، آنقدر سختکه تنها تیشه از پس آن بر می آید.آری این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنهابا تیشه می توان ردی از عشق گذاشت،و گرنه هیچ کس باور نمی کند که اینبیستون فرهادی داشت.

/ 0 نظر / 3 بازدید